برای دیدن احادیث بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید:
در این جا بعضی از آ نها را ذکر میکنیم:
1.عن مولی لعلی بن الحسین علیه السلام قال: کنت معه علیه السلام فی بعض خلواته فقلت ان لی علیک حقا الا تخبرنی عن هذین الرجلین عن عمر و ابابکر؟ فقال کافران کافر من تولاهما.
بحارالانوار جلد30 صفحة ی380
ترجمه: راوی میگویددر بعضی از خلوات حضرت امام سجاد علیه السلام با او بودم سپس یک بار از حضرت پرسیدم :حق است خبر دهی مرا از این 2 (نا) مرد عمر و ابابکر پس حضرت گفت : 2 کافرند و کافر است هر کس که آن ها را ولی و امام خود بداند .
2.عن اصفق بن نباته قال : سمعت مولای امیرالمومنین علیه السلام یقول : من ضحک فی وجه عدو لنا من النواصب و الخوارج و القدریة و مخالف مذهب الامامیة و من سواهم لا یقبل الله منه طاعتا حتی اربعین سنة
مستدرک جلد12 صفحه ی 322
ترجمه: امیرالمومنان ( مستمرا) میفرمودند: هر کس بخندد در صورت دشمنان ما اعم از نواصب و معتزلة ( دو گروه از حرام زادگان سنی) اشعری و جبری و هر کس که مخالف مذهب شیعة ی امامی باشد و مانند اینها خدا ازش طاعاتش را قبول نمیکند تا 40 سال...!
3.ورووا عن سورة بن کلیب قال:سئلت اباجعفر علیه السلام عن ابی بکر و عمر؟ قال هما اول من ظلمنا حقنا و حمل الناس علی رقابنا...
بحار الانوار جلد 30 صفحه ی381
ترجمه : از امام باقر علیه السلام پرسیدم در باره ی عمر و ابابکر پس حضرت جواب داد آن دو بر حق ما ظلم کردند...
مولایمان حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند :
” بعد از نماز هر نمازم چهار زن و چهار مرد را لعنت میکنم : عایشه ، حفصه ،
هند و ام الحکم ، ابوبکر ، عمر ، عثمان و معاویه “
ما که میگویم امام صادق(ع) مردم مبارزه بوده و رئیس مذهبمان است چرا روش
و گفته و عمل مان با ایشان متفاوت است!وقتی زبیر و طلحه لعن میشوند در کنار
این ها نام عایشه که در مقابل امیرالمومنین(ع) سوار بر شتر خود شد و در مقابل
دستور خدا و پیامبر ایستاد ایا لعن او واجب نیست؟!کسی که بر زبان پیامبر(ص)
و اهل البیت مورد لعن قرار گرفت!در قرآن زنان پیامبران که گناهکار و ظالم بودن
مورد لعن خدا قرار گرفتن!این خداست که انها را لعن کرده چگونه ممکن است که
ما برخلاف گفته خدا،پیامبر،اهل البیت مانع از لعن آنها شویم؟!
پیامبر اسلام(ص):محکم ترین رشته ایمان،محبت در راه خدا و بغض و دشمنی
دشمنان خداست.۲
همچنین فرمودند:مگر دین چیزی غیر از حب و بغض است؟!۳
.کافی۲ / ۲۴۳ ، تهذیب ۲/۳۲۱، وسائل الشیعه ۶ / ۴۶۲ ،بحارالانوار ۳۰ / ۳۹۷
۲.بحارالانوار۲۷ / ۵۷-۵۶،کنزالعمال۱ / ۲۸۷-۲۸۸ و ۹ / ۳-۵،۱۱ و ۱۵/۸۹۰؛
مسند احمد ۵ / ۱۴۶، السنن الکبری ۱۰ / ۲۳۳، مجمع الزوائد ۱ / ۸۹-۹۱،۱۶۲،
المستدرک، حاکم ۲ / ۴۸۰
