<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://omar.loxblog.com</title>
<link>https://omar.loxblog.com</link>
<description>اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة جلد دوم</title>
<link>https://omar.loxblog.com/دانلود-کتاب-منهاج-الشریعه-فی-الرد-علی-ابن-تیمیة-جلد-دوم</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/دانلود-کتاب-منهاج-الشریعه-فی-الرد-علی-ابن-تیمیة-جلد-دوم</guid>

<description><![CDATA[
دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة جلد دوم
&nbsp;

برای دانلود فایل pdf این کتاب لینک زیر را باز کنید :
http://al-mostabserin.com/arabic/wp-content/uploads/2015/05/منهاج-الشريعة-ج2.pdf
دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة جلد دوم
&nbsp;

برای دانلود فایل pdf این کتاب لینک زیر را باز کنید :
http://eshgh.net/mir/menhaj2.zip]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قبر مخفی حضرت فاطمه</title>
<link>https://omar.loxblog.com/قبر-مخفی-حضرت-فاطمه</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/قبر-مخفی-حضرت-فاطمه</guid>

<description><![CDATA[
مخفی بودن مزار مطهر حضرت صدیقة کبری ، ام ابیها ، فاطمة الزهرا سلام الله علیها بزرگترین پیغام برای اتمام حجت با کسانی است ، که منکر ظلم خلفایشان نسبت به حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین علیهما السلام می باشند .

برای مطالعه این مقاله بدون جواب از سوی اهل سنت به ادامه مطلب بروید...
http://omar.loxblog.com/post/97/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7%20%28%D8%B3%29%20%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%AF%D9%81%D9%86%20%D8%B4%D8%AF%D8%9F.htm
لینک فوق مدارک مخفی بودن و پاسخ به چند شبهه در این زمینه است. اما پس از دریافت این نتیجه که قبر مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی مانده با آنکه بسیاری از افراد دیگر با مقامات معنوی پایین تر در قبرستان بقیع مدفونند ، مکان دفنشان مشخص است ، با مطالعه در تاریخ به چند نکته ناخود آگاه هر انسانی را متوجه خویش می کند :
1. اينكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسي نداشته باشند تا روزي در صدد نبش آن برنيایند. 2. اينكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفيانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفي بماند. 3. با توجه به محتواي وصيت ايشان در مورد دفن آن حضرت؛ مي توان گفت كه مي خواستند با اين كار، افكار عمومي را بيدار كرده و مردم را نسبت به ظلم حكام زمانشان نسبت به ايشان و امیرمؤمنان علي علیه السلام، آگاه سازند، و لذا، اين سوال را كه چرا قبر حضرت فاطمه(س) مخفي ماند را براي هميشه در اذهان مردم زنده نگه دارند.
در واقع حضرت زهرا سلام الله علیها رسالت بزرگ خویش را با وصیت به مخفی بودن قبرش تکمیل و ابدی کرد و کاری کرد تا همیشه در اذهان بماند و هیچ مخالفی ، نتواند خودش و وجدانش را راضی کند که به حضرت سلام الله علیها هیچ ظلمی نشده و شهید نگشته . اگر ایشان قبرشان را مخفی نمی کردند شاید اکثر مخالفین حجت را بر خود تمام می دانستند.
مرحوم شيخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى&zwnj;نويسد:
علي بن ابوحمزه از امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا فاطمه را شب دفن كردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله عليها وصيت كرده بود تا در شب وى را دفن كنند تا ابوبكر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند. (الصدوق، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرايع، ج&rlm;1، ص185، تحقيق: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966
با قرار دادن این قرائن آشکار در کنار روایات واضحی همچون روایات موجود در صحاح اهل سنت مانند روایت عدم رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها&nbsp; از ابوبکر در کتاب بخاری (&nbsp; ج8 ص2 در کتاب الفرائض)و با توجه به صحیح بودن تمام احادیث این کتاب در نزد اهل سنت یک شخص که ذره ای خوی از انسانیت برده باشد ، متوجه می شود چه ستم هایی به دختر رسول اکرم صلی الله علیه و آله توسط عمر و ابوبکر وارد شده و این در حالی ست که همه ی مخالفین معترفند رضایت دخت پیغمبر ، رضایت خدا و پیغمبر اوست که به طور مفصل در لینک زیر مورد بحث قرار داده شده :
http://omar.loxblog.com/post/30/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C%20%D9%82%D9%88%D8%AA%20%D8%B3%D9%86%D8%AF%20%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%20%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D8%A9%20%D8%A8%D8%B6%D8%B9%D8%A9%20%D9%85%D9%86%DB%8C%20%D9%81%D9%85%D9%86%20%D8%A2%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A7%20%D9%81%D9%82%D8%AF%20%D8%A2%D8%B0%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%DA%A9%D8%AA%D8%A8%20%D8%A7%D9%87%D9%84%20%D8%B3%D9%86%D8%AA.htm
و همچنین این لینک که از المستدرک علی الصحیحین آورده شده :
http://omar.loxblog.com/post/545/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%AA:%20%C2%AB%20%D9%81%D9%8E%D8%A7%D8%B7%D9%90%D9%85%D9%8E%D8%A9%D9%8F%20%D8%A8%D9%8E%D8%B6%D9%92%D8%B9%D9%8E%D8%A9%D9%8C%20%D9%85%D9%90%D9%86%D9%91%D9%90%D9%8A%C2%BB%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%B3%D9%86%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1%20+%20%D8%AA%D8%B5%D9%88%D9%8A%D8%B1.htm
&nbsp;
در پایان باید گفت ، ایمان به حقائق و امور فطری را فقط افراد پاک و حلال زاده درک خواهند کرد...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟</title>
<link>https://omar.loxblog.com/چرا-اميرمؤمنان-عليه-السلام-از-همسرش-دفاع-نكرد</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/چرا-اميرمؤمنان-عليه-السلام-از-همسرش-دفاع-نكرد</guid>

<description><![CDATA[
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى&zwnj;شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
برای مطالعه جواب شبهه به ادامه مطلب مراجعه نمایید:
طرح شبهه:
علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى&zwnj;شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسي:
يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي&zwnj;ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى&zwnj;كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع&zwnj;ترين فرد زمان خود بود و...
عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه&zwnj; پاسخ&zwnj;هاى گوناگونى داده&zwnj;اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى&zwnj;كنيم.
عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:
اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن&zwnj;ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى&zwnj;خواست به آن&zwnj;ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى&zwnj;كرد كه اين فكر را حتى از مخيله&zwnj;اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان&zwnj;هاى الهى بوده است.
سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى&zwnj;نويسد:
وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.
فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.
عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله&rlm;ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:
يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى&zwnj;كنند&raquo;!
علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى&rlm;دانستى كه تو نمى&rlm;توانى به خانه من داخل شوى&raquo;
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى&rlm; ـ قم&rlm;، الطبعة الأولي، 1405هـ.
همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:
أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته
عمر عصباني&nbsp;شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: &laquo;يا ابتاه، يا رسول الله&raquo;! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: &laquo; يا ابتاه &raquo; (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)،  روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي &ndash; بيروت.
آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):
اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي&zwnj;اش، مطيع محض فرمان&zwnj;هاى الهى بوده و آن&zwnj;چه او را به واكنش وامى&zwnj;داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى&zwnj;داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت&zwnj;هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.
مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى&zwnj;نويسد:
أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ&rlm;] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.
امام كاظم عليه السلام مى&zwnj;فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى&zwnj;كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه&zwnj;ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده&zwnj;ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى&zwnj;كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.
الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ)  خصائص&rlm;الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد &ndash; إيران، 1406هـ
المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.
در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى&zwnj;كند:
ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي&rlm;] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ&rlm;] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي&rlm;] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي&rlm;.
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى&rlm;گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده&zwnj;اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده&zwnj;اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.
سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى&rlm; ـ قم&rlm;، الطبعة الأولي، 1405هـ.
همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:
يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.
اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى&zwnj;فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى&rlm; ـ قم&rlm;، الطبعة الأولي، 1405هـ.
البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى&zwnj;كنيم.
به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى&zwnj;تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى&zwnj;شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى&zwnj;كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى&zwnj;داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى&zwnj;مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى&zwnj;شكافد.
آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:
دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان&zwnj;ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم&zwnj;ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.
قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.
و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى&zwnj;داد و با آن&zwnj;ها درگير مى&zwnj;شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري&zwnj;ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى&zwnj;كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.
هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى&zwnj;داشتند، او دو تا دو تا مى&zwnj;آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:
وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.
عمار را گروه ستمگر مى&zwnj;كشند، او آنان را به بهشت مى&zwnj;خواند وآنان او را به جهنّم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ &ndash; 1987م.
صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى&zwnj;كرد كه معاويه و دار و دسته&zwnj;اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان&zwnj;ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مى&zwnj;نويسد:
مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.
ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى&zwnj;كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى&zwnj;كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله &laquo;لا حول ولا قوة الا بالله&raquo; را مى&zwnj;گفت تا نزد معاويه رفت،&zwnj; معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:&zwnj; كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى&zwnj;فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته&zwnj;ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه&zwnj;ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.
الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة &ndash; مصر؛
البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)،  سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
هيثمى پس از نقل روايت مى&zwnj;گويد:
رواه أحمد وهو ثقة.
الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/&rlm; دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت &ndash; 1407هـ.
و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى&zwnj;&zwnj;گويد:
هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.
اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛&zwnj; ولى آن&zwnj;ها به اين صورت نقل نكرده&zwnj;اند.
الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
مناوى به نقل از قرطبى مى&zwnj;نويسد:
وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.
قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.
اين حديث از محكم&zwnj;ترين و صحيح&zwnj;ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.
ابن دحيه مى&zwnj;گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى&zwnj;گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.
المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ
چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟
اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه&zwnj;اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى&zwnj;پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى&zwnj;گفت:
والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.
به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود&zwnj;، عمود خيمه اسلام استوار نمى&zwnj;شد.
إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
حتى در زمانى كه تمام ياران بي&zwnj;وفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مى&zwnj;كرد.
&nbsp;اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ&zwnj;هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟
همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى&zwnj;كشيد و پهلوانان دشمن را يكى پس از ديگرى بر زمين مى&zwnj;كوبيد، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردى حضور نمى&zwnj;يافت؟
آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى&zwnj;دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:
امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن&zwnj;ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه&zwnj;تر بوده است.
در خطبه سوم نهج البلاغه مى&zwnj;فرمايد:
وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.
در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده&rlm;اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى&rlm;دارد.
(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى&rlm;ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى&rlm;ديدم، ميراثم را به غارت مى&rlm;برند.
و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:
أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.
اى مردم امواج كوه پيكر فتنه&rlm;ها را، با كشتي&zwnj;هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره&rlm;گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى&rlm;ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ&zwnj;ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه&zwnj;هاى عميق به لرزه درآئيد.
چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن&zwnj;ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.
ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى&zwnj;نويسد:
( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة على الاسلام وهي تأبى غيره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.
سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى&zwnj;كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى&zwnj;ديد و مى&zwnj;فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده&zwnj;گاه شما بهشت است.
العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى&zwnj;ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى&zwnj;شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى&zwnj;داد و به آنان نيز فرمان مى&zwnj;داد كه صبر نمايند.
مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع&zwnj;ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟
و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى&zwnj;شد و آن&zwnj;ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى&zwnj;زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى&zwnj;داد.
ابن هشام در السيرة النبوية، مى&zwnj;نويسد:
ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.
ابوبكر مى&zwnj;ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،&zwnj; عمر او را كتك مى&zwnj;زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى&zwnj;زنم براى اين است كه خسته شده&zwnj;ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.
الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت &ndash; 1411هـ؛
الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ &ndash; 1983م؛
الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟
اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟
هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟
&nbsp;طبري،&zwnj; در تاريخش مى&zwnj;نويسد:
وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.
سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
همچنين ابن أثير در الكامل فى التاريخ مى&zwnj;نويسد:
وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
ابن كثير دمشقى سلفى مى&zwnj;نويسد:
ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف &ndash; بيروت.
چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى&zwnj;كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟
چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟
اهل سنت اصرار دارند كه امّ&zwnj;كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى&zwnj;بينيم كه هنگامى كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ&zwnj;كلثوم كرده و او را با امّ&zwnj;جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مى&zwnj;&zwnj;كند،&zwnj; عمر هيچ عكس العملى از خود نشان نمى&zwnj;دهد.
ابن خلكان در وفيات الأعيان مى&zwnj;نويسد:
ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جميل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايى يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى&zwnj;شناسي؟
مغيره در پاسخ گفت: آرى اين امّ&zwnj;كلثوم دختر علي است!
عمر گفت: آيا خودت را به بى خبرى مى&zwnj;زنى؟ قسم به خدا من گمان مى&zwnj;كنم كه ابوبكرة&zwnj; در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى&zwnj;بينم مى&zwnj;ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!
إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
و ابوالفرج اصفهانى مى&zwnj;نويسد:
حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيى بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جميل همان كسى است كه مغيره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاى او را انجام مى&zwnj;داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى&zwnj;شناسى؟ پاسخ داد: آرى اين امّ&zwnj;كلثوم دختر علي است!
عمر گفت&zwnj;: آيا در مقابل من خود را به بي&zwnj;خبرى مى&zwnj;زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى&zwnj;بينم، مگر آنكه مى&zwnj;ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!
الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.
زنا كردن مغيره با امّ&zwnj;جميل، مشهور و معروف و امّ&zwnj;جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زنى زناكارى مقايسه مى&zwnj;كند، خليفه دوم او را مجازات نمى&zwnj;كند؟
اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخى دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن&zwnj;ها خواهيم داد.
 &nbsp;
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نامه عمر به یزدگرد سوم</title>
<link>https://omar.loxblog.com/نامه-عمر-به-یزدگرد-سوم</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/نامه-عمر-به-یزدگرد-سوم</guid>

<description><![CDATA[
مکاتبه عمر بن الخطاب با پادشاه ایران یزدگرد سوم
فضاحت و آبروریزی عمر و حرکت دیگر او برای ضربه زدن به اسلام

مطالعه اجمالی دو نامه و تعلیقات و مقالات لازم در ادامه مطلب...

&nbsp;
نامه عمرابن خطاب به یزد گرد سوم ساسانی. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می باشد.زمان نگاشته شدن این نامه مربوط به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجامید.
&nbsp;
نامه عمر بن الخطاب
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس,من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی. شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای&nbsp;راستین است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای&nbsp;راستین است و خالق جهان. الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان. با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آور. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن. الله اکبر خلیفه مسلمین عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد به عمر: از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری) تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم. این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است. مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست. زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید. شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ ...الی آخر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما نکات مهم و برداشت های مهم این دو مکاتبه :
1. وحشیگری ها و قتل و غارت هایی که عمر و لشکر او به اسم اسلام در جنگ قادسیه به انجام رسانیده و اسلامی را که پیغمبر آن ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را که " إنّک لعلی خلقِ عظیم " می باشد ، اسلامی که رسولش پس از تحمل سالها شکنجه و تحقیر توسط اعراب جاهلی مشرک ، پس از پیروزی آن ، عفو عام داد و همه ی آنها را عفو کرد ( در حالی که اکثرا مشرک ماندند و منافقانه بین مسلمین ادامه حیات دادند )را چگونه با اعمال خویش ، وحشی جلوه داده و مسلما می توان گفت که این حرکت بی قصد و غرض نبوده و إلا دعوت به اسلام را توئم با قتل و توحش و جنایت نمی کرد .
2. خطابات نامناسب او و سنگینی حقد و کینه ی عمر بن الخطاب از ایرانیان در نامه موج می زند . او در نامه علاوه بر اینکه قانون مهم اسلامی یعنی " کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم " را زیر پا نهاده و دعوت با خلق نبوی و اسلامی را کنار گذاشته ، کینه های خویش را نیز از ایرانیان به دلیل خود برتر بینی (نژاد عرب بر پارس ) تخلیه کرده در حالی که این از مسلمات اسلام است " إن أکرمکم عندالله أتقاکم".
حال سؤال ما از اهل سنت این است :
1. آیا این دعوت به اسلام را باید خدمت به اسلام دانست یا صدمه به اسلام ؟
2. اگر عمر ایرانیان را مسلمان کرده ، چرا مروج اخلاقیات جاهلیت بوده در لباس اسلام؟
3.کسی که مغرضانه باعث شود با رفتارش تا دین الهی اسلام ، در اذهان عمومی العیاذبالله وحشی جلوه پیدا کن حکمش چیست؟
( در ضمن پاسخگوی شبهات تک تک جوانان عزیز ایران زمین خواهیم بود .)
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام</title>
<link>https://omar.loxblog.com/قطره-ای-از-اقیانوس-بی-کران-فضائل-امیرالمؤمنین-علیه-السلام</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/قطره-ای-از-اقیانوس-بی-کران-فضائل-امیرالمؤمنین-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[
قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل و معجزات امیرالمؤمنین علیه السلام
***
ناد علیاً مظهر العجائب
شعری منتسب به امیر کلام ، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
که اگر هر مصرع از این شعر را افقی یا عمودی بخوانید ، یکی ست!!
&nbsp;
* ألومُّ صدیقی و هذا محالُ *
* صدیقی احبه کلامٌ یقالُ *
* و هـــذا کلام بلیغٌ جمالُ *&nbsp; 
* محالٌ یقال جمال خیالُ *
&nbsp;

&nbsp;
قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل و معجزات امیرالمؤمنین علیه السلام
***
ناد علیاً مظهر العجائب
شعری منتسب به امیر کلام ، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
که اگر هر مصرع از این شعر را افقی یا عمودی بخوانید ، یکی ست!!
&nbsp;
* ألومُّ صدیقی و هذا محالُ *
* صدیقی احبه کلامٌ یقالُ *
* و هـــذا کلام بلیغٌ جمالُ *&nbsp; 
* محالٌ یقال جمال خیالُ *
&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نمونه ی کوچک از سؤالات ما</title>
<link>https://omar.loxblog.com/نمونه-ی-کوچک-از-سؤالات-ما</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/نمونه-ی-کوچک-از-سؤالات-ما</guid>

<description><![CDATA[
نمونه ی کوچکی از سؤالات بی پاسخ شیعیان از اهل سنت
***
آیا صحیح است که می گویند یار غار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ابن ابی بکر، عبد الله بن ابی بکر بن اریقط همان راهنما و دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و نه ابوبکر ؟
"البدایة و النهایة ج3 ص176"
جویندگان حقیقت برای مطالعه مفصل جواب به ادامه مطلب بروند:
آیا صحیح است که می گویند یار غار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ابن ابی بکر، عبد الله بن ابی بکر بن اریقط همان راهنما و دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و نه ابوبکر نا بحق شما ؟
این تشابه اسمی باعث شده که آن ابوبکر&nbsp; خوانده شود.
چون
اولا: ابوبکر هیچگاه در هیچ کجا به این فضیلت ( ساختگی از سوی اهل سنت ) اعتراف نکرده است ، در حالی که در روز سقیفة به کمتر از آن اشاره کرد. نحن عشیرة رسول الله و أوسط العرب أنساباً لیست قبیلة من قبائل العرب إلا و القریش&nbsp; فیها ولادة. (البدایة و النهایة ج6 ص25 ) 
ثانیا : به گفته عسقلانی ، از تابعین کسانی بودند که منکر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبکر بودند همانند ابوجعفر مؤمن طاق . (لسان المیزان ج5 ص115 )
ثالثا : عایشة تصریح دارد که هرگز آیه ای در حق ما نازل نشد _ لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن ( صحیح بخاری ج6 ص42&nbsp; - تاریخ ابن الأثیر ج3 ص199 - البدایة و النهایة ج8 ص96 - الأغانی ج9 ص16 ) 
رابعا: معروف است که ابوبکر در مدینة به استقبال پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و این بدان معناست که او همراه  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نبوده است.
خامسا : وجود حدیث صحیح ( نزد خود مخالین ) دال بر اینکه به هنگام هجرت به غار ، حضرت تنها بوده است. ( البدایة و النهایة ج6 ص25 )
سادسا : آن قیافه شناس فقط آثار و جای پای  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دید و هرگز سخن از ابوبکر به میان نیاورد .(فتوح البلدان ج1 ص64 )
و از یحیی بن معین تشکیک در آن فهمیده می شود .( تهذیب الکمال ج29 ص26 )
چرا باید برای اختفای ضلالت ، دروغ های بزرگ و عجیب گفت ؟]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پیامبر اسلام(ص) به چه کسانی نفرین می‌کنند؟</title>
<link>https://omar.loxblog.com/پیامبر-اسلامص-به-چه-کسانی-نفرین-میکنند</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/پیامبر-اسلامص-به-چه-کسانی-نفرین-میکنند</guid>

<description><![CDATA[
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به چه کسانی نفرین می کنند ؟
***
پاسخ اجمالی:
هر فردی که استحقاق لعنت خدا را داشته باشد، بدیهی است که مورد لعنت اولیای الهی از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز قرار خواهد گرفت. افراد و گروه&zwnj;های زیادی هم از سوی خداوند، هم از جانب پیامبر اسلام&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم و هم از سوی ائمه علیهم السلام به مناسبت&zwnj;هایی مورد لعن و نفرین قرار گرفته&zwnj;اند؛ مانند کتمان کنندگان حق، کسانی که در حال کفر از دنیا بروند، رباخواران، شراب خواران و تولید کنندگان مشروبات و مسکرات، مردانی که خود را به صورت زنان در می&zwnj;آورند و بالعکس، آدم&zwnj;کشان، مردانی که به عورت نامحرم نگاه می&zwnj;کنند، رشوه&zwnj;گیران و... .
برای مطالعه پاسخ به صورت مفصل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:
&nbsp;

هر فردی که استحقاق لعنت خدا را داشته باشد، بدیهی است که مورد لعنت اولیای الهی از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز قرار خواهد گرفت. افراد و گروه&zwnj;های زیادی هم از سوی خداوند، هم از جانب پیامبر اسلام&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم و هم از سوی ائمه علیهم السلام به مناسبت&zwnj;هایی مورد لعن و نفرین قرار گرفته&zwnj;اند. بر شمردن تک تک این افراد فرصتی را می&zwnj;طلبد که فعلاً در اختیار ما نیست؛ از این&zwnj;رو در این فرصت، نخست برخی از گروه&zwnj;هایی را که در قرآن مورد لعنت خدا قرار گرفته&zwnj;اند بیان کرده، آن&zwnj;گاه نفرین شدگان از طرف پیامبر&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح خواهیم نمود. الف. نفرین شدگان در قرآن 1. کسانی که حقایق را کتمان می&zwnj;کنند: &laquo;إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى&rlm; مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون&raquo;؛[1] کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده&zwnj;&rlm;ایم، بعد از آن&zwnj;که در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى&zwnj;&rlm;کند و همه لعن &rlm;کنندگان نیز، آنها را لعن مى&zwnj;&rlm;کنند. 2. کسانی که در حال کفر از دنیا بروند: &laquo;إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین&raquo;؛[2] کسانى که کافر شدند، و در حالِ کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود. 3. بنی اسرائیلی که از زبان حضرت داوود و عیسی (علی نبینا و آله و علیهما السلام) نفرین شدند: &laquo;لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی&rlm; إِسْرائیلَ عَلى&rlm; لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُون&raquo;؛[3] کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این به خاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مى&zwnj;&rlm;نمودند. 4. ابو لهب: &laquo;تَبَّتْ یَدا أَبی&rlm; لَهَبٍ وَ تَبَّ&raquo;؛[4]بریده باد هر دو دست ابو لهب (و مرگ بر او باد)! ب. نفرین شدگان از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم 1. رباخواران: &laquo;قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ &nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم الرِّبَا وَ آکِلَهُ وَ مُؤْکِلَهُ وَ بَائِعَهُ وَ مُشْتَرِیَهُ وَ کَاتِبَهُ وَ شَاهِدَیْهِ&raquo;؛[5] امیرالمؤمنین علی&nbsp;علیه السلام می&zwnj;فرماید: ربا، رباخوار، کسی که معاملات ربوی را ترویج می&zwnj;کند، فروشنده مال ربوی، مشتری، نویسنده و دو شاهد بر معامله ربوی، مورد نفرین پیامبرند. 2. شراب خواران و تولید کنندگان مشروبات الکلی: &laquo;عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ &nbsp;علیه السلام قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم فِی الْخَمْرِ عَشَرَةً غَارِسَهَا وَ حَارِسَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِیَهَا وَ شَارِبَهَا وَ الْآکِلَ ثَمَنَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَیْهِ وَ سَاقِیَهَا&raquo;؛[6] امام باقر(ع) می&zwnj;فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ارتباط با شراب ده گروه را نفرین فرمود؛ کسی که درخت انگور را به قصد شراب بکارد؛ کسی که از آن حفاظت و نگهبانی کند؛ فروشنده و خریدار شراب؛ کسی که شراب می&zwnj;نوشد؛ کسی که از راه فروش مشروبات الکلی روزی برای خود تهیه می&zwnj;کند؛ کسی که مشروب تولید می&zwnj;کند؛ کسی که آن&zwnj;را حمل و جا بجا می&zwnj;کند؛ کسی که مشروب برایش حمل می&zwnj;شود؛ و کسی که شراب می&zwnj;نوشاند. 3. مردانی که به عورت نامحرم نگاه می&zwnj;کنند و رشوه&zwnj;گیران: &laquo;عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ&nbsp;علیه السلام قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ &nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم رَجُلًا یَنْظُرُ إِلَى فَرْجِ امْرَأَةٍ لَا تَحِلُّ لَهُ وَ رَجُلًا خَانَ أَخَاهُ فِی امْرَأَتِهِ وَ رَجُلًا یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَى نَفْعِهِ فَسَأَلَهُمُ الرِّشْوَةَ&raquo;.[7] امام باقرعلیه السلام نقل می کند رسول خدا این افراد را نفرین کرد: مردی که به فرج زنانی که بر او حلال نیستند نگاه کند. مردی که خیانت کند برادر دینی&zwnj;اش در ارتباط با همسرش و کسی که برای رفع مشکل مردم از آنها رشوه درخواست نماید. 4. آدم&zwnj;کشان: &laquo;عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ&nbsp;علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَنْ أَحْدَثَ بِالْمَدِینَةِ حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً قُلْتُ مَا الْحَدَثُ قَالَ الْقَتْلُ&raquo;؛[8] امام صادق علیه السلام مى&zwnj;&rlm;فرمود: رسول خدا لعنت کرد شخصى را که در مدینه حادثه تازه&zwnj;&rlm;اى پدید آورد، یا حادثه آفرینى را پناه دهد! گفتم: آن پدیده چیست؟ فرمود: قتل. 5. مردانی که خود را به صورت زنان در می&zwnj;آورند و بالعکس: &laquo;عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ&nbsp;علیه السلام قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ قَالَ وَ هُمُ الْمُخَنَّثُونَ وَ اللَّاتِی یَنْکِحُ بَعْضُهُنَّ بَعْضاً&raquo;؛[9] امام صادق&nbsp;علیه السلام می&zwnj;فرماید: پیامبر&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم مردانی که خود را به صورت زن درمی&zwnj;آورند و همچنین زنانی که خود را به شکل مردان درست می کنند را لعنت کرده است. اینان مردان و زنان هم&zwnj;جنس بازند. 6. زناکاران و افرادی که واسطه زنا می&zwnj;شوند: &laquo;عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ&nbsp;علیه السلام قِیلَ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم لَعَنَ الْوَاصِلَةَ وَ الْمَوْصُولَةَ قَالَ إِنَّمَا لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ الْوَاصِلَةَ الَّتِی کَانَتْ تَزْنِی فِی شَبَابِهَا فَلَمَّا أَنْ کَبِرَتْ کَانَتْ تَقُودُ النِّسَاءَ إِلَى الرِّجَالِ فَتِلْکَ الْوَاصِلَةُ وَ الْمَوْصُولَةُ&raquo;؛[10] به امام باقر&nbsp;علیه السلام گفته شد شنیدیم رسول خدا&nbsp;صلی الله علیه و آله و سلم واصله و موصله را لعنت کرد. امام فرمود رسول خدا واصله را لعن فرمود واصله کسی است که در جوانی زنا مرتکب می&zwnj;شود وقتی به سن پیری رسید قوادی می&zwnj;کند(بین زن و مرد به حرام جمع می&zwnj;کند) این افراد واصله و موصله هستند.

&nbsp;

[1]. بقره، 159.
[2]. بقره، 161.
[3]. مائده، 78.
[4]. مسد، 1.
[5]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج &rlm;3، ص 274، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[6]. همان، ج 6، ص 429.
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج &rlm;5، ص 559، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[8]. همان، ج 13، ص 173.
[9]. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج &rlm;1، ص 113،&rlm; دار الکتب الإسلامیة، قم، چاپ دوم، 1371ق.
[10]. همان، ص 114.

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة</title>
<link>https://omar.loxblog.com/دانلود-کتاب-منهاج-الشریعه-فی-الرد-علی-ابن-تیمیة</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/دانلود-کتاب-منهاج-الشریعه-فی-الرد-علی-ابن-تیمیة</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

لینک دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة جلد اول
http://al-mostabserin.com/arabic/wp-content/uploads/2015/05/menhaj.pdf

لینک دانلود کتاب منهاج الشریعه فی الرد علی ابن تیمیة جلد دوم
http://www.eshgh.net/menhaj.zip]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعتراف بزرگ ابن ابی دارم</title>
<link>https://omar.loxblog.com/اعتراف-بزرگ-ابن-ابی-دارم</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/اعتراف-بزرگ-ابن-ابی-دارم</guid>

<description><![CDATA[
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهراء سلام الله علیها و شهادت حضرت محسن علیه السلام

برای مطالعه مستند این اعتراف بزرگ و رسوا کننده به ادامه مطلب بروید
طرح شبهه
ابن أبي دارم يکى از راويانى است که علامه شمس الدين ذهبى در کتاب &laquo;ميزان الاعتدال&raquo; وى را رافضى دروغگو مى&zwnj;داند؛ هر چند كه در تمام دروان زندگي&zwnj;اش مسقيم الأمر (ثابت قدم در اعتقادات) بوده است؛ اما در اواخر عمرش در باره مثالب شيخين زياد سخن مى&zwnj;گفته و آن دو را شتم مى&zwnj;كرده&zwnj; است؛ بنابراين، روايت او براى ما حجت نيست.
نقد و بررسي:
اصل روايت:
علامه شمس الدين ذهبى در سير اعلام النبلاء و ميزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان به نقل از ابن أبي دارم مى&zwnj;نويسند :
إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 283، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 1، ص 268، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ &ndash; 1986م.
البته همانگونه كه در متن شبهه آمده است، ذهبى و ابن حجر، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضى بودن وى رد كرده و مى&zwnj;نويسد:
احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي الرافضي الكذاب... ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب حضرته ورجل يقرأ عليه ان عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.
در واپسين روزهاى عمرش آنچه كه بيشتر براى وى خوانده مى&zwnj;شد مثالب خلفا بود، من خودم نزد وى بودم كه ديدم مردى بر وى اينچنين مى&zwnj;خواند: عمر به پهلوى فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد.
با بررسى دقيق شخصيت ابن أبي دارم و اعتبار و وثاقتى كه او در طول زندگي&zwnj;اش نزد اهل سنت داشته، به اين واقعيت مى&zwnj;رسيم كه سبب تضعيف ابن أبي دارم در اواخر عمر، تنها و تنها نقل همين روايت است و ايراد ديگرى در او ديده نشده است؛ چرا كه به اعتراف بزرگان اهل سنت او در تمام عمرش بر مذهب اهل سنت استوار بوده و از پيشوايان، حافظان و دانشمندان اهل سنت به شمار مى&zwnj;آمده است؛ اما نقل برخى از حقايق تاريخى سبب شده است كه نيش تند قلم عالمان اهل سنت، متوجه او شده و سبب تضعيفش شود.
شمس الدين ذهبى در سير اعلام النبلاء، وى را &laquo;امام و پيشوا، حافظ و دانشمند&raquo; معرفى مى&zwnj;كند:
ابن أبي دارم. الامام الحافظ الفاضل، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم....
ودر ادامه مى&zwnj;نويسد:
ابن أبي دارم به حفظ ومعرفت متصف بود ولى گرايش به شيعه داشت.
كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض.
و نيز مى&zwnj;نويسد:
وقال محمد بن حماد الحافظ، كان مستقيم الامر عامة دهره.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577 ـ 579، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
محمد بن حماد مى&zwnj;گويد: در دوران عمرش در عقيده ومذهبش استوار بود.
و همچنين در روايتى كه ابن أبي دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرموده&zwnj;اند:
الحلال بين، والحرام بين، وبين ذلك مشتبهات لا يعلمها كثير من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدينه وعرضه، ومن وقع في الشبهات، وقع في الحرام كالراعي إلى جنب الحمى، يوشك أن يواقعه.
مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولى بين اين دو مشتبهاتى است كه بيشتر مردم آن را نمى&zwnj;دانند، كسى كه شبهات را ترك كند دين و آبرويش را حفظ كرده است و كسى كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسى كه همنشين بيمار است.
ذهبى پس از نقل اين روايت مى&zwnj;گويد:
الحديث. متفق عليه.
اين حديث مورد قبول واتفاق بر آن است.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
اما نكته شگفت&zwnj;آور اين كه ذهبى در ادامه به وى اين چنين فحاشى مى&zwnj;كند:
شيخ ضال معثر.
پيرمردى گمراه و خطا کار!!!.
چگونه مى&zwnj;توان باور داشت كه شخصى امام، حافظ و فاضل لقب بگيرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراى حافظه قوى و معرفت دينى باشد، و روايتش در مرتبه&zwnj;اى باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولى در عين حال به همين شخص، گمراه و خطا كار نيز گفته شود؟!
آيا تعريف&zwnj;ها و وصف&zwnj;هايى همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتى همانند: &laquo;شيخ ضال معثر&raquo; قابل جمع است؟
آري، تعصب بيش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش يراى حفظ آ&zwnj;بروى آن&zwnj;ها، شخصيت عظيمى همچون ذهبى را كه به جرأت مى&zwnj;توان او را از اعجوبه&zwnj;هاى تاريخ اسلام ناميد، به جايى رسانده است كه در يك صفحه از كتابش اين گونه دچار دوگانه&zwnj;گويى مى&zwnj;شود.
بنابراين جا دارد كه بپرسيم:
آيا رافضي بودن دليل عدم وثاقت ميشود؟
كدام عقل و منطقى به ما اجازه مى&zwnj;دهد كه به جرم رافضى بودن، روايت فردى را کنار بزنيم و آن را باطل قلمداد نمائيم؟ اگر اين&zwnj;گونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادى از روايات صحاح سته خط بطلان بکشند؛ زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسيارى از رافضه حديث نقل نموده&zwnj;اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى&zwnj;کنيم:
1. عبيد الله بن موسي:
ذهبى در باره اين فرد مى&zwnj;گويد:
قال ابن مندة كان أحمد بن حنبل يدل الناس على عبيد الله وكان معروفا بالرفض لم يدع أحدا اسمه معاوية يدخل داره.
ابن منده گفته: احمد بن حنبل مردم را به سوى او راهنمايى مى&zwnj;كرد، به رافضى بودن معروف بود و اجازه نمى&zwnj;داد كسى كه نامش معاويه بود، وارد خانه&zwnj;اش شود.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 556، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و در ادامه مى&zwnj;گويد:
وحديثه في الكتب الستة.
احاديث او در کتب صحاح سته موجود است.
مزى نويسنده تهذيب الکمال مى&zwnj;گويد تمام صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند.
عُبَيد الله بن موسى بن أَبي المختار، واسمه باذام العبيسي، مولاهم أبو محمد الكوفي.
رَوَى عَن: إبراهيم بن إِسماعيل بن مجمع (ق)، وأسامة بن زيد الليثي (م)، واسرائيل بن يونس (خ م ت س)، وإسماعيل بن أَبي خالد (خ)....
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 19، ص 164، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
رمزهايى كه در بين پرانتزها گذاشته شده، هر كدام مخفف اسم يكى از نويسندگان صحاح سته است. (خ) = بخاري؛ (م) = مسلم؛ (ق) = ابن ماجه قزويني؛ (ت) = ترمذى (س) = نسائي.
2. جعفر بن سليمان الضبعي:
عالمان اهل سنت ايشان را رافضى و از شيعيان غالى مى&zwnj;دانند. خطيب بغدادى از يزيد بن زريع نقل مى&zwnj;کند که مى&zwnj;گفت:
فان جعفر بن سليمان رافضي.
البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج 5، ص 164، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان، رقم 2925، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
مزى مى&zwnj;نويسد: بخارى در کتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعنى ( مسلم، ابوداوود، ترمذي، نسائي، ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل کرده&zwnj;اند.
روى له البخاري في "الأدب"والباقون.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 5، ص 50، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
3. عبد الملك بن أعين الكوفي:
وى نيز در تمام صحاح سته اهل سنت روايت دارد. مزى به نقل از سفيان مى&zwnj;گويد: او رافضى است:
عن سفيان: حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي.
و در ادامه مى&zwnj;گويد:
حَدَّثَنَا سفيان، قال: هم ثلاثة إخوة: عبدالملك بن أعين، وزرارة بن أعين، وحمران بن أعين، روافض كلهم، أخبثهم قولا: عبدالملك
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 18، ص 283، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
تعداد افرادى كه هم به رافضى بودن متهم شده و هم در صحاح سته اهل سنت روايت دارند، به حدى است كه برخى از دانشمندان سنى با توجه به اين مطلب اعتراف كرده&zwnj;اند كه اگر بخواهيم روايت آن&zwnj;ها را كنار بگذاريم، بايد كتاب&zwnj;ها را نابود كنيم. خطيب بغدادى در الكفاية فى علم الرواية مى&zwnj;نويسد:
قال علي بن المديني: &laquo; لو تركت أهل البصرة لحال القدر، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي، يعني التشيع، خربت الكتب &raquo;
اگر بصريان را به خاطر قدرى بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها کني، همه کتاب ها را نابود کرده&zwnj;اي.
سپس در توضيح سخن علي بن مدينى مى&zwnj;گويد:
قوله: خربت الكتب، يعني لذهب الحديث.
كتاب ها را نابود کرده&zwnj;اى يعنى همه احاديث از بين مى&zwnj;رود.
البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) الكفاية في علم الرواية، ج 1، ص 129، تحقيق: أبو عبدالله السورقي، إبراهيم حمدي المدني، ناشر: المكتبة العلمية - المدينة المنورة.
و نيز در جاى ديگر مى&zwnj;نويسد:
وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني، فقال: صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع، قيل له: فقد حدثت عنه في الصحيح، فقال: لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج &raquo;.
از او در باره فضل بن محمد شعرانى سؤال شد؛ گفت: در روايت راستگوست، اما اشکالى که دارد اين است که در باره تشيع زياده روى مى&zwnj;کند؛ به او گفتند: در صحيح از وى روايت کرده ايد. گفت: کتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعنى کتاب صحيح مسلم)!!!.
البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) الكفاية في علم الرواية، ج 1، ص131، تحقيق: أبو عبدالله السورقي، إبراهيم حمدي المدني، ناشر: المكتبة العلمية - المدينة المنورة.
آيا غلو در رفض سبب ضعف مى&zwnj;شود؟
البته ممکن است به ما اشکال کنند كه رافضى بودن سبب جرح نيست؛ بلکه آنچه سبب جرح است غلو در رفض است. غلو در رفض؛ يعنى محبت داشتن نسبت به علي عليه السلام و مقدم دانستن ايشان بر ابوبکر و عمر و سب ابوبکر و عمر؛ همانگونه كه ابن حجر عسقلانى اين مطلب را در مقدمه فتح البارى ذکر مى&zwnj;کند:
والتشيع محبة على وتقديمه على الصحابة فمن قدمه على أبي بكر وعمر فهو غال في تشيعه ويطلق عليه رافضي وإلا فشيعي فإن انضاف إلى ذلك السب أو التصريح بالبغض فغال إلا في الرفض وإن اعتقد الرجعة إلى الدنيا فأشد في الغلو.
تشيع، دوست داشتن علي و مقدم دانستن وى بر همه صحابه است، پس اگر كسى علي را بر ابوبكر و عمر مقدم و برتر بداند، چنين شخصى در باره علي غلو كرده و غالى است، و به او رافضى گفته مى&zwnj;شود و اگر فقط او را دوست داشت،&zwnj; شيعه است و اگر افزون بر دوستى علي،&zwnj; به صحابه فحش بدهد و دشمني&zwnj;اش را آشكار نمايد، شيعه غالى است، و اگر به رجعت معتقد باشد غلو او شديدتر و سخت&zwnj;تر است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 459، ناشر: دار المعرفة - بيروت - 1379 -، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب.
محمد بن اسماعيل الأمير الصنعانى به نقل از ابن حجر عسقلانى مى&zwnj;گويد:
التشيع محبة علي عليه السلام وتقديمه على الصحابة فمن قدمه على أبي بكر وعمر رضي الله عنهما فهو غال في التشيع ويطلق عليه رافضي وإلا فشيعي فإن انضاف إلى ذلك السب والتصريح بالبغض فغال في الرفض انتهى كلامه.
تشيع،&zwnj; دوستى علي و مقدم دانستن وى بر صحابه است و كسى كه او را بر ابوبكر و عمر مقدم بداند،&zwnj; در شيعه بودن غلو كرده و به وى رافضى گفته مى&zwnj;شود، و اگر سب و لعن را اضافه كند، رافضى غالى است.
محمد بن اسماعيل الأمير الصنعانى در ادامه مى&zwnj;گويد:
وأما الساب فسب المؤمن فسوق صحابيا كان أو غيره إلا أن سباب الصحابة أعظم جرما لسوء أدبه مع مصحوبه صلى الله عليه و سلم ولسابقتهم في الإسلام.
وقد عدوا سب الصحابة من الكبائر كما يأتي عن الفريقين الزيدية ومن يخالف مذهبهم.
فحش و ناسزا به مؤمن،&zwnj; سبب فسق مى&zwnj;شود چه به صحابى باشد و يا غير او، آري، فحش به صحابه جرمش بيشتر است؛ زيرا بى ادبى به كسانى است كه همنشين رسول خدا (ص) بوده و سابقه آنان در اسلام و مسلمانى از ديگران بيشتر است.
فحش و ناسزا به صحابه را از گناهان بزرگ دانسته&zwnj;اند... &raquo;
الصنعاني، محمد بن إسماعيل الأمير الحسني (متوفاي1182هـ)، ثمرات النظر في علم الأثر، ج 1، ص 39 ـ 40، : تحقيق: رائد بن صبري بن أبي علفة، ناشر: دار العاصمة للنشر والتوزيع - الرياض - السعودية، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1996م.
اما با بررسى صحاح سته اهل سنت به اين حقيقت مى&zwnj;رسيم كه در سلسه اسناد آن&zwnj;ها، افرادى به چشم مى&zwnj;خورند که به اعتراف عالمان اهل سنت غلو در رفض دارند؛ ولى با اين وجود، نويسندگان صحاح از آن&zwnj;ها روايت نقل کرده اند. به عنوان نمونه:
1. عدي بن ثابت:
مزى مى&zwnj;گويد: بخاري، مسلم، ترمذي، نسائي، ابوداوود و ابن ماجه از او روايت نقل کرده&zwnj;اند:
رَوَى عَن: البراء بن عازب (ع)، وابيه ثابت (د ت ق)، وزر بن حبيش الأسدي (م 4)، وزيد بن وهب الجهني (س)، وسَعِيد بن جبير (ع)، وأبي حازم سلمان الاشجعي (ع)، وسُلَيْمان بن صرد (خ م د سي).
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 19، ص 164، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
رموز بين پرانتز را پيش از اين توضيح داده&zwnj;ايم.
ابن حجر عسقلانى در باره او مى&zwnj;نويسد:
وقال بن معين شيعي مفرط... وقال السلمي قلت للدارقطني فعدي بن ثابت قال ثقة الا أنه كان غاليا يعني في التشيع.
ابن معين گفته: او شيعى افراطى است. سلمى گفته از دار قطنى در باره او پرسيدم، گفت: مورد اعتماد است؛ مگر اين كه او در تشيع غلو مى&zwnj;كرده.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 7، ص 149، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
2. عباد بن يعقوب الرواجني:
مزى مى&zwnj;گويد: بخاري، ترمذى و ابن ماجه از او روايت نقل کرده اند.
و قال أبو أحمد بن عدى: سمعت عبدان يذكر عن أبى بكر بن أبى شيبة أو هناد بن السرى، أنهما أو أحدهما فسقه ونسبه إلى أنه يشتم السلف... و روى أحاديثاً أنكرت عليه فى فضائل أهل البيت، و فى مثالب غيرهم.
و قال على بن محمد المروزى: سئل صالح بن محمد، عن عباد بن يعقوب الرواجنى، فقال: كان يشتم عثمان.
قال: و سمعت صالحا يقول: سمعت عباد بن يعقوب يقول: الله أعدل من أن يدخل طلحة و الزبير الجنة، قلت: ويلك، و لم؟ قال: لأنهما قاتلا على بن أبى طالب بعد أن بايعاه.
احمد بن عدى مى&zwnj;گويد: از عبدان شنيدم و او از ابوبكر بن ابوشيبه يا هناد بن سرى نقل مى&zwnj;كرد كه اين دو نفر يا يكى از آنان او را متهم به فسق كرده و به وى بدگويى به اصحاب را نسبت داده&zwnj;اند... او رواياتى در فضائل اهل بيت و بديهاى ديگران نقل كرده است كه مورد تأييد واقع نشده است.
علي بن محمد مروزى مى&zwnj;گويد: از صالح بن محمد در باره عباد بن يعقوب رواجنى سؤال شد،&zwnj; گفت: او از عثمان بدگويى مى&zwnj;كرد.
و نيز مى&zwnj;گويد: از صالح شنيدم كه مى&zwnj;گفت: عباد بن يعقوب مى&zwnj;گفت: خداوند عادل&zwnj;تر از آن است كه طلحه و زبير را به بهشت ببرد، گفتم: واى بر تو، چرا؟ گفت: چون آن دو نفر پس از بيعت با علي، با وى جنگيدند.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 14، ص 178، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
3. اسماعيل بن خليفه:
مزى در تهذيب الكمال در باره او مى&zwnj;نويسد:
إسماعيل بن خليفة العبسي...
رَوَى عَن: إبراهيم بن حسن بن حسن بن علي بن أَبي طالب... والحكم بن عتيبة (ت ق)، والسري بن إسماعيل... وفضيل بن عَمْرو الفقيمي (ق).
منظور از (ق) ابن ماجه و (ت) ترمذى است.
و در ادامه مى&zwnj;نويسد:
وَقَال (عمرو بن علي) أيضا: سألت عبد الرحمن عن حديث أبي اسرائيل، فأبى أن يحدثني به، وَقَال: كان يشتم عثمان رضي الله عنه.
وقَال البُخارِيُّ: تركه ابن مهدي، وكان يشتم عثمان.
عمرو بن علي مى&zwnj;گويد: از عبد الرحمن از روايات ابواسرائيل پرسيدم تا برايم نقل نمايد، به سخنم توجهى نكرد و گفت: ابواسرائيل (اسماعيل بن خليفه) از عثمان بدگويى مى&zwnj;كرد.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 3، ص 77 ـ 79، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
اگر غلو در رفض سبب تضعيف راوى مى&zwnj;شود، چرا بزرگان در صحيح&zwnj;ترين كتاب&zwnj;هاى اهل سنت از آن&zwnj;ها روايت نقل كرده&zwnj;اند؟
آيا شتم شيخين سبب تضعيف راوي مى&zwnj;شود؟
مستشكل استدلال مى&zwnj;كرد كه چون ابن أبي دارم در اواخر عمرش مثالب شيخين را بيان و آن&zwnj;ها را شتم مى&zwnj;كرده است، پس روايت وى مردود است و غير قابل قبول. در حالى كه مى&zwnj;بينيم كسانى در سلسله راويان صحاح سته اهل سنت وجود دارند؛ با اين كه شيخين را شتم و مثالب آن&zwnj;ها را بيان مى&zwnj;كرده&zwnj;اند، در عين حال توثيق شده&zwnj;اند كه به نام چند نفر اشاره مى&zwnj;كنيم:
1. تَلِيد بن سليمان المحاربي، أبو سليمان
وى از رجال سنن ترمذى است كه ابوبكر و عمر را شتم مى&zwnj;كرده است. مزى در باره وى مى&zwnj;نويسد:
وقال أبو داود: رافضي خبيث، رجل سوء، يشتم أبا بكر وعمر.
ابوداوود گفته: او رافضى پست و مرد بدى است و به ابوبكر و عمر فحش مى&zwnj;داده است.
و در ادامه مى&zwnj;گويد:
وَقَال [عَباس الدُّورِيُّ ] في موضع آخر: كذاب، كان يشتم عثمان، وكل من شتم عثمان، أو طلحة، أو أحدا من أصحاب رسول الله (ص)، دجال، لا يكتب عنه، وعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين.
عباس دوري،&zwnj; در جاى ديگر در باره تليد بن سليمان گفته است: وى بسيار دروغگو است و عثمان را فحش مى&zwnj;داده است، و هر كس عثمان يا طلحه و يا هر يك از اصحاب را فحش دهد، او دجال است و حديث وى نوشته نمى&zwnj;شود و لعنت خدا، تمام مردم و ملائكه بر او باد.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 4، ص 321، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
ابن حجر عسقلانى مى&zwnj;نويسد:
كذّاب كان يشتم عثمان....
دروغ گويى كه به عثمان فحش مى&zwnj;داد.
و نيز مى&zwnj;نويسد:
وقال ابن حبان: كان رافضيّاً يشتم الصحابة.
ابن حبان گفته است: او رافضيى بود كه به صحابه فحش مى&zwnj;داد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 1، ص 447، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
در عين حال مى&zwnj;بينيم كه همين شخص توسط بسيارى از بزرگان اهل سنت توثيق و رواياتى كه به نفع اهل سنت نقل كرده، تصحيح شده است. ابن حجر در ترجمه وى به نقل از مروزى مى&zwnj;نويسد:
عن أحمد كان مذهبه التشيع ولم نر به بأسا وقال أيضا كتبت عنه حديثا كثيراً عن أبي الجحاف.
از احمد بن حنبل نقل شده است كه او شيعه بود و لى عيبى در او نمى&zwnj;بينيم. و همچنين گفته است كه من روايات زيادى را از او كه از ابوالجحاف نقل شده بود، نوشته&zwnj;ام.
وقال البخاري تكلم فيه يحيى بن معين ورماه وقال العجلي: لا بأس به كان يتشيع ويدلس.
بخارى مى&zwnj;گويد: يحيى بن معين در مذمت وى سخن گفته و عجلى گفته است: اشكالى در او نيست، اظهار تشيع مى&zwnj;كرد و در نقل&zwnj;ها دست مى&zwnj;برد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 1، ص 447، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
مزى در تهذيب الكمال مى&zwnj;نويسد:
روى له التِّرْمِذِيّ: حديث أبي الجحاف عن عطية عَن أبي سَعِيد: قال النبي (ص): ما من نبي إلا وله وزيران... الحديث. وَقَال: حسن غريب.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 4، ص 321، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
البته واضح است كه چون اين روايت به نفع اهل سنت است و تليد بن سليمان آن را در فضائل خليفه اول و دوم نقل كرده، &laquo;حسن&raquo; ناميده شده؛ اما رواياتى كه به ضرر اهل سنت و عليه شيخين نقل كرده، به دليل رافضى بودن، ضعيف شمرده مى&zwnj;شود.
2. عبد الرزاق بن همام:
شمس الدين ذهبى در باره او مى&zwnj;گويد:
وله ما ينفرد به، ونقموا عليه التشيّع، وما كان يغلو فيه بل كان يحبّ عليّاً ويبغض من قاتله.
او چيزهايى نقل كرده است كه در نقل آن تنها است و به جهت شيعه بودنش سرزنش شده است. در شيعه بودن غلو مى&zwnj;كرد،&zwnj; علي را دوست داشت و دشمن كسانى بود كه با علي جنگيدند.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 364، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.
مجلس ما را با ياد أبو سفيان كثيف نكنيد:
در ميزان الإعتدال و سير اعلام النبلاء مى&zwnj;نويسد:
سمعت مخلدا الشعيرى يقول: كنت عند عبد الرزاق فذكر رجل معاوية، فقال: لا تُقْذِر مجلسَنا بذكر ولد أبى سفيان.
از مخلد شعيرى شنيدم كه مى&zwnj;گفت: نزد عبد الرزاق بودم، سخن از معاويه به ميان آمد، عبد الرزاق گفت: مجلس ما را با ياد پسر ابوسفيان كثيف نكنيد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 4، ص 343، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 570، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
اعتراض عبد الرزاق به عمر:
ذهبى در ميزان الإعتدال مى&zwnj;نويسد:
سمعت علي بن عبداللّه بن المبارك الصنعانى يقول: كان زيد بن المبارك لزم عبد الرزاق فأكثر عنه، ثم خرق كتبه، ولزم محمد بن ثور، فقيل له في ذلك، فقال: كنا عند عبد الرزاق فحدثنا بحديث ابن الحدثان، فلما قرأ قول عمر رضى اللّه عنه لعلى والعباس رضى اللّه عنهما فجئت أنت تطلب ميراثك من ابن أخيك، وجاء هذا يطلب ميراث أمرأته من أبيها. قال عبد الرزاق: انظر إلى هذا الانوَك [احمق، الجاهل العاجز] يقول: من ابن أخيك، من أبيها! لا يقول: رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم. قال زيد بن المبارك: فقمت فلم أعد إليه، ولا أروى عنه.
از علي بن عبد الله بن مبارك صنعانى شنيدم كه مى&zwnj;گفت: زيد بن مبارك همنشين عبد الرزاق بود و از وى شنيدنيهاى زيادى داشت؛&zwnj; ولى سر انجام كتاب&zwnj;هايش را پاره كرد و همنشين محمد بن ثور شد. در اين باره از وى پرسيدند،&zwnj; گفت: نزد عبد الرزاق بودم، سخن از حديث ابن حدثان پيش آمد، هنگامى كه به اين بخش از سخن عمر رسيد كه به علي و عباس گفت: تو آمده&zwnj;اى تا سهم ارث پسر برادرت را بگيري، و علي آمده است تا سهم ارث زنش از پدرش را بگيرد، عبد الرزاق گفت: ببين كه اين احمق مى&zwnj;گويد: ارث پسر برادرش، نمى&zwnj;گويد: رسول خدا. به همين جهت از نزد وى خارج شدم و بازنگشتم و روايت هم از وى نقل نكردم.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 4، ص 343، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
توثيقات عبد الرزاق:
ذهبى در باره او مى&zwnj;گويد:
وحديثه مخرج في الصحاح... وكان رحمه الله من أوعية العلم.
از او در صحاح، روايت نقل شده و داراى دانش فراوانى بود.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 364، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.
دفاع جانانه يحيي بن معين از عبد الرزاق:
حاكم نيشابورى در معرفة علوم الحديث، شمس الدين ذهبى در سير اعلام النبلاء و ابن حجر در تهذيب التهذيب به نقل از يحيى بن معين مى&zwnj;نويسند:
لو ارتد عبد الرزاق عن الاسلام ما تركنا حديثه.
اگر عبد الرزاق از اسلام نيز برگردد، من حديث او را ترك نمى&zwnj;كنم.
النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، معرفة علوم الحديث، ج 1، ص 139، تحقيق: السيد معظم حسين، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الثانية، 1397هـ - 1977م.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 573، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 6، ص 280، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
دفاع ذهبي از تكذيب عبد الرزاق:
ذهبى به نقل از عباس بن عبد العظيم مى&zwnj;نويسد:
والله الذي لا إله إلا هو، إن عبد الرزاق كذاب، والواقدي أصدق منه.
قسم به خدائى كه جز او خدايى نيست، همانا عبد الرزاق دروغ گو است و واقدى از او راستگوتر است.
وسپس در پاسخ او مى&zwnj;گويد:
قلت: بل والله ما بر عباس في يمينه، ولبئس ما قال، يعمد إلى شيخ الاسلام، ومحدث الوقت، ومن احتج به كل أرباب الصحاح ـ وإن كان له أوهام مغمورة وغيره أبرع في الحديث منه ـ فيرميه بالكذب....
گفتم: به خدا سوگند عباس با اين سوگندش كار خوبى نكرده است و چه بد سخنى گفته است. از طرفى (براى استفاده علمي) به شيخ الإسلام و محدث زمان و كسى كه صاحبان صحاح به احاديث و سخنان وى استناد و احتجاج مى&zwnj;كند پناه مى&zwnj;برد و از سوى ديگر او را به دروغگويى متهم مى&zwnj;كند.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 573، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
توثيق نواصب:
از همه اين&zwnj;ها كه بگذريم، عالمان جرح و تعديل اهل سنت كسانى را توثيق كرده&zwnj;اند كه اميرمؤمنان عليه السلام را سبّ مى&zwnj;كرده&zwnj;اند. حال پرسش ما اين است كه اگر شتم صحابه، سبب تضعيف راوى مى&zwnj;شود، چرا نواصب را توثيق كرده&zwnj;ايد؟
آيا كسى كه ابوبكر و عمر را شتم كند، ضعيف؛&zwnj; ولى كسى كه اميرمؤمنان را شتم كند، ثقه است؟ آيا اين برخورد دو گانه قابل توجيه است.
در ذيل تعدادى از نواصب را ذكر مى&zwnj;كنيم كه توسط عالمان جرح و تعديل توثيق شده&zwnj;اند.
1- حريز بن عثمان الحمصي:
اين شخص هر صبح وشام هفتاد بار اميرمؤمنان عليه السلام را لعن مى&zwnj;كرد. مزى در تهذيب الكمال، ذهبى در تاريخ الإسلام، ابن حجر در تهذيب التهذيب و بدر الدين عينى در مغانى الأخبار مى&zwnj;نويسند:
عن أحمد بن سليمان المروزي: حدثنا إسماعيل بن عياش، قال: عادلت حريز بن عثمان من مصر إلى مكة فجعل يسب عليا ويلعنه.
احمد بن سليمان مروزى از اسماعيل بن عياش نقل مى&zwnj;كند كه گفت: از مصر تا مكه حريز بن عثمان را همراهى كردم، در اين مدت به علي ناسزا مى&zwnj;گفت و او را لعن مى&zwnj;كرد.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 5، ص 576، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 10، ص 123، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 2، ص 209، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، مغانى الأخيار، ج 1، ص 187.
ابن حجر عسقلانى مى&zwnj;نويسد:
وقال ابن حبان: كان يلعن عليّاً بالغداة سبعين مرة، وبالعشي سبعين مرة، فقيل له في ذلك، فقال: هو القاطع رؤوس آبائي وأجدادي.
ابن حبان مى&zwnj;گويد: علي را هر صبح و شام هفتاد مرتبه لعن مى&zwnj;كرد، علتش را از وى جويا شدند، گفت: او سر پدران و اجدادم را قطع كرده است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 2، ص 209، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
و شگفت&zwnj;آور اين است كه اين شخص از كسانى است كه بيشترين توثيقات در حق او نقل شده است. مزى در تهذيب الكمال و ابن حجر عسقلانى در توثيقات او مى&zwnj;نويسند:
وسألت أحمد بن حنبل عنه فقال ثقة ثقة وقال أيضا ليس بالشام أثبت من حريز... قال: وَقَال أبو داود: سمعت أحمد وذكر له حريز وأبو بكر بن أَبي مريم وصفوان، فقال: ليس فيهم مثل حريز، ليس أثبت منه، ولم يكن يرى القدر، قال: وسمعت أحمد مرة أخرى يقول: حريز ثقة، ثقة.
از احمد بن حنبل در باره وى پرسيدند، دو مرتبه گفت: ثقه است (بسيار مورد اعتماد است). و گفت: در شام از حريز مطمئن&zwnj;تر در نقل حديث و آثار نبود.
معاذ بن معاذ مى&zwnj;گويد: هنگامى در نزد احمد بن حنبل از حريز، ابوبكر بن مريم و صفوان ياد شد، شنيدم كه مى&zwnj;گفت: در ميان آن&zwnj;ها همانند حريز (در اعتبار) و مطمئن تر نبود و بار ديگر از احمد شنيدم كه گفت: حريز مورد اعتماد است، مورد اعتماد است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 2، ص 209، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 5، ص 572، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
ابن حجر در اول ترجمه او مى&zwnj;نويسد:
[من رجال] البخارى والأربعة.
وى از راويان بخارى و چهار صحيح ديگر اهل سنت (غير از مسلم) است.
و بدر الدين عينى مى&zwnj;نويسد:
روى له الجماعة سوى مسلم، وأبو جعفر الطحاوى. وفى التهذيب: روى له البخارى حديثين.
العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، مغانى الأخيار، ج 1، ص 187.
اگر شتم خلفا، سبب تضعيف مى&zwnj;شود، چرا بخارى از او روايت نقل كرده است، چرا احمد بن حنبل او را اين گونه توثيق كرده است؟
2. عمر بن سعد بن أبي وقاص، قاتل امام حسين (ع):
مزى در تهذيب الكمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره عمر بن سعد بن ابووقاص، فرمانده مشهور يزيديان در كربلا مى&zwnj;نويسند:
وَقَال أحمد بن عَبد الله العجلي: كان يروي عَن أبيه أحاديث، وروى الناس عنه. وهو الذي قتل الحسين، وهو تابعي ثقة.
عجلى مى&zwnj;گويد: عمر بن سعد از پدرش رواياتى نقل كرده و ديگران نيز از او نقل كرده&zwnj;اند. او تابعى و مورد اعتماد است، او همان كسى است كه حسين [عليه السلام] را كشته است.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 21، ص 357، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) تهذيب التهذيب، ج 7، ص 396، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م.
چگونه است كسى كه فرزند رسول خدا را با آن وضعيت فجيع به شهادت مى&zwnj;رساند، دختران رسول خدا را به اسارت مى&zwnj;برد، مى&zwnj;تواند مورد اعتماد باشد و رواياتش براى اهل سنت حجت است؛ اما اگر كسى امير مؤمنان عليه السلام را دوست داشته باشد، او را از خلفاى سه گانه برتر بداند و يا احياناً به يكى از خلفاى سه گانه توهين كند، رواياتش ضعيف و غير قابل قبول است؟
نتيجه:
روايت ابن أبي دارم، هيچ ايرادى ندارد و اتهاماتى كه به او زده&zwnj;اند؛ از جمله رافضى بودن و يا غلو در رفض، ضررى به صحت روايت نمى&zwnj;زند؛ چرا كه عين همان مطالب در باره راويان بخاري، مسلم و ديگر صحاح سته اهل سنت نيز نقل شده است.
&nbsp;

گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)</title>
<link>https://omar.loxblog.com/بلاذري-و-تهديد-عمر-به-آتش-زدن-خانه-فاطمهس</link>
<guid>https://omar.loxblog.com/بلاذري-و-تهديد-عمر-به-آتش-زدن-خانه-فاطمهس</guid>

<description><![CDATA[
بررسی روایت بلاذری و تهدید عمر به آتش زدن خانه حضرت زهراسلام الله علیها

برای مطالعه این مقاله به ادامه مطلب بروید...
طرح شبهه
عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابي، در مقاله&zwnj;اش با عنوان &laquo; قصة حرق عمر رضى الله عنه لبيت فاطمة رضى الله عنها&raquo; كه در سايت &laquo;فيصل نور&raquo; آمده، در باره روايت احمد بن يحيى بلاذرى مى&zwnj;نويسد:
3. أحمد بن يحيى البغدادي، المعروف بالبلاذري، وهو من كبار محدثيكم، المتوفي سنة 279، روى في كتابه أنساب الأشراف 1/586، عن سليمان التيمي، وعن ابن عون: أن أبا بكر أرسل إلى علي عليه السلام، يريد البيعة، فلم يبايع. فجاء عمر ومعه فتيلة أي شعلة نار فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يا بن الخطاب! أتراك محرقا علي بابي؟ قال: نعم، وذلك أقوى فيما جاء به أبوك!
هذا إسناد منقطع من طرفه الأول ومن طرفه الآخر. فإن سلميان التيمي تابعي والبلاذري متأخر عنه فكيف يروي عنه مباشرة بدون راو وسيط؟ وأما ابن عون فهو تابعي متأخر وبينه وبين أبي بكر انقطاع.
فيه علتان:
أولا: جهالة مسلمة بن محارب. ذكره ابن ابي حاتم في (الجرح والتعديل8/266) ولم يذكر فيه جرحا ولا تعديلا ولم أجد من وثقه أو ذمه.
ثانيا: الانقطاع الكبير من بن عون وهو عبد الله بن عون توفي سنة 152 هجرية. ولم يسمع حتى من أنس والصديق من باب اولى الحادثة مع التذكير بأن الحادثة وقعت في السنة الحادية عشر من الهجرة.
وكذلك سليمان التيمي لم يدرك الصديق توفي سنة 143 هجرية.
احمد بن يحيى بغدادى مشهور به بلاذرى از بزرگان محدث شما، در كتاب انساب الأشراف نقل كرده است: ابن عون مى&zwnj;گويد: ابوبكر كسى را نزد علي فرستاد تا بيايد و بيعت كند؛ ولى علي نپذيرفت، عمر با شعله&zwnj;اى از آتش به طرف خانه آن حضرت آمد، فاطمه، عمر را ديد و فرمود: اى پسر خطاب! آيا مى&zwnj;خواهى خانه مرا به آتش بكشى؟ گفت: آري.
سند اين حديث از يك طرف منقطع است و از طرف ديگر سليمان تيمى تابعى است و بلاذرى با وى فاصله زيادى دارد، چگونه بدون واسطعه از وى نقل مى&zwnj;كند؟
و اما ابن عون از آخر افراد تابعى است و بين او و ابوبكر فاصله است.
دو نقض اساسى در اين روايت ديده مى&zwnj;شود:
1. مسلمة بن محارب ناشناخته است؛ زيرا ابن أبي حاتم در كتاب جرح و تعديل نه او را از مذمومين آورده و نه در بخش ممدوحين، و من نديده&zwnj;ام كه كسى او را مورد اعتماد بداند و يا تضعيف كرده باشد؛
2. بين عبد الله بن عون (متوفاى 152هـ) كه از أنس حديث نشنيده&zwnj; است؛ تا چه رسد به ابوبكر، واسطه&zwnj;هاى زيادى بايد باشد؛ چون اين حادثه در سال يازدهم از هجريت اتفاق افتاده است. همچنين سليمان تيمى نيز ابوبكر را درك نكرده است؛ چون او در سال 143هـ از دنيا رفته است.
چكيده شبهه:
اولاً: مسلمة بن محارب مجهول است، ثانياً: ابن عون و سليمان تيمى تابعى هستند و خودشان شاهد ماجرا نبوده&zwnj;اند.
نقد و بررسي:
اصل روايت:
المدائني، عن مَسْلَمَة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون إن أبابکر ارسل إلي علي يريد البيعة، فلم يبايع، فجاء عمر و معه قبس. فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراک محرّقا عليّ بابي؟! قال: نعم، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک.
ابو بکر كسى را دنبال علي فرستاد تا بيعت كند؛ اما علي (عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد، عمر با شعله آتش به طرف خانه فاطمه (عليها السلام) رفت. فاطمه (عليها السلام) پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد.
البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 252.
بررسي سند روايت:
المدائني:
ذهبى در باره وى مى&zwnj;نويسد:
المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري. نزل بغداد، وصنف التصانيف، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب، مصدقا فيما ينقله، عالي الاسناد.
مدائنى در بغداد ساكن شد و كتاب&zwnj;هايى نوشت، او در سيره شناسى و تاريخ جنگ&zwnj;ها و حوادثى كه بر اعراب گذشته بود و همچنين درآشنايى با قبايل بسيار توانا و شگفت&zwnj;آور بود و آنچه نقل مى&zwnj;كرد و مى&zwnj;شنويد با سند عالى و خوب مى&zwnj;نوشت و مورد قبول بود.
در ادامه از قول يحى بن معين مى&zwnj;نويسد:
قال يحيى: ثقة ثقة ثقة. ( قال احمد بن أبي خثيمة ) سألت أبي: من هذا؟ قال: هذا المدائني.
يحيى بن مَعين در باره او سه بار گفت: او مورد اعتماد است، او مورد اعتماد است، او مورد اعتماد است. احمد بن ابوخثيمة مى&zwnj;گويد: از پدرم پرسيدم نام اين شخصى که يحيى بن مَعين در باره او اين مطلب را گفت، چيست: پدرم گفت: نام او مدائنى است.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 10، ص 400، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و ابن حجر مى&zwnj;نويسد:
قال أبو قِلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ. ( إسناد )
أبو قِلابة مى&zwnj;گويد: حديث را براى أبا عاصم النبيل خواندم، ابا عاصم گفت:&zwnj; اين حديث را از چه کسى شنيده&zwnj;اى؟ گفتم سندش نزد من نيست و لکن اين حديث را ابوالحسن مدائنى برايم نقل نموده است و از او شنيده ام، أبا عاصم گفت: پاک و منزه است خدا، ابوالحسن مدائنى استاد در علم حديث است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، لسان الميزان، ج 4، ص 253، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406 - 1986 .
در بعضى نسخه&zwnj;ها به جاى کلمه استاد، إسناد آمده است در اين صورت معناى عبارت اينگونه مى&zwnj;شود: ابوالحسن مدائنى خودش سند است و همين که او اين روايت را نقل نموده کافى است.
مَسْلَمَة بن محارب:
ابن حبان او را در کتاب الثقات توثيق نموده است؛ از اين رو، اشكال مجهول بودن اين شخص، مردود است.
مَسْلَمَة بن محارب الزيادي يروى عن أبيه عن معاوية روى عنه إسماعيل بن علية.
التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، الثقات، ج 7، ص 490، رقم: 11108، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ &ndash; 1975م.
سليمان التَيْمي:
مزى در تهذيب الكمال مى&zwnj;نويسد:
قال الربيع بن يحيى عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلى الله عليه وسلم تغير لونه.
ربيع بن يحيى از شعبة بن حجاج نقل مى&zwnj;کند که گفت:&zwnj; احدى را راستگوتر از سليمان تيمى نديدم، هر زمان كه حديثى از پيامبر اکرم نقل مى&zwnj;نمود رنگش (صورتش) تغيير مى&zwnj;کرد.
قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين.
أبوبحر بكراوى از شعبة بن حجاج نقل مى&zwnj;کند که گفت:&zwnj; شک سليمان تيمى و ابن عون با يقين برابرى مى&zwnj;كند.
وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة.
عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مى&zwnj;کند که گفت: سليمان تيمى فردى مورد وثوق و اعتماد است.
قال ابن معين والنسائي ثقة.
يحيى بن معين و نَسائى نيز او را ثقه و مورد اطمينان مى&zwnj;دانند.
قال العجلى تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة.
عِجلى (از عالمان رجالى اهل سنت) در باره او مى&zwnj;گويد: او از تابعين و فردى مورد وثوق و از بهترين افراد (و علماي) اهل بصره است.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 12، ص 8، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبرى در باره سليمان التيمى مى&zwnj;گويد:&zwnj;
كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة.
سليمان تيمى احاديث فراوانى نقل کرده و ثقه است، در عبادت پرتلاش بود، تمام شب را به نماز خواندن مى&zwnj;گذراند و نماز صبحش را با وضوى نماز عشاء شب پيشينش مى&zwnj;خواند.
الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري(متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 7، ص 252، ناشر: دار صادر - بيروت.
انقطاع در سند:
دمشقيه مى&zwnj;گويد:
هذا إسناد منقطع من طرفه الأول ومن طرفه الآخر. فإن سلميان التيمي تابعي والبلاذري متأخر عنه فكيف يروي عنه مباشرة بدون راو وسيط؟ وأما ابن عون فهو تابعي متأخر وبينه وبين أبي بكر انقطاع.
پاسخ:
اين كه دمشقيه مى&zwnj;گويد: &laquo;سليمان تيمى تابعى است و بلاذرى نمى&zwnj;تواند از او روايت نقل كند&raquo; سخنى است كه به مزاح بيشتر شباهت دارد تا به اشكال؛ چرا كه بلاذرى بدون واسطه روايت از سليمان تيمى نقل نمى&zwnj;كند؛ بلكه با دو واسطه از تيمى نقل مى&zwnj;كند. گويا جناب عبد الرحمن دمشقيه اصل كتاب را ملاحظه نكرده باشد و گر نه چنين اشكالى از يك عالم بعيد است.
اما اشكال دوم كه ابن عون و تيمى شاهد ما جرا نبوده&zwnj;اند و حتى از صحابه نمى&zwnj;توانند روايتى نقل كنند:
اولاً: اين كه وى نمى&zwnj;توانسته از هيچ يك از صحابه روايت نقل كند، سخنى است بى اساس؛ چرا كه صفدي، &zwnj;از عالمان بزرگ اهل سنت در باره ابن عون مى&zwnj;گويد:
الحافظ المزني عبد الله بن عون أرطبان أبو عون المزني مولاهم البصري الحافظ أحد الأئمة الأعلام... وكان يمكنه السماع من طائفة من الصحابة وكان ثقة كثير الحديث عثمانيا
... براى وى امكان داشت كه از برخى صحابه حديث بشنود و نقل نمايد.
الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 17، ص 211، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.
مرسل تابعي نزد جمهور علماي اهل سنت، حجت است:
ثانياً: طبق گفته صفدى او تابعى است. از طرف ديگر بسيارى از عالمان اهل سنت اعتقاد دارند كه مرسل تابعى حجت است و حتى مرسلات آن&zwnj;ها از مسنداتشان قوى تر است؛ به ويژه اگر آن شخص از كسانى همچون ابن عون باشد كه شك وى در نزد اهل سنت از يقين ديگران بالاتر و با ارزش تر است.
ابن حجر عسقلانى در باره تابعى ( افرادى كه پيامبر را ملاقات نكرده و آنچه نقل مى&zwnj;كنند از اصحاب آن حضرت شنيده&zwnj;اند) كه شنيده&zwnj;هايى را بدون نسبت دادن به افراد مشخص نقل مى&zwnj;كند، مى&zwnj;گويد:
وأما الأمور التي يدركها (اي التابعي) فيحمل على أنه سمعها أو حضرها لكن بشرط أن يكون سالما من التدليس والله أعلم.
آنچه تابعى به صورت مرسل نقل مى&zwnj;كند، بايد بگوئيم: به منزله اين است كه يا شنيده است و يا خودش حضور داشته است؛&zwnj; ولى با اين شرط كه آن فرد از دست بردن و كم و زياد كردن در آن سالم باشد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 716، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
اتفاقاً در ميان تمام راويان تاريخ اهل سنت فقط دو نفر هستند كه دست به عمل تدليس نزده&zwnj;&zwnj;اند، يكى از آن&zwnj;ها ابن عون است. ابن الجعد در مسندش، نسائى در ذكر اسماء المدلسين، مزى در تهذيب الكمال، ذهبى در سير اعلام النبلاء، ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب و بدر الدين عينى در مغانى الأخيار مى&zwnj;نويسند:
عن شعبة قال: ما رأيت أحدا من أصحاب الحديث إلا يدلس إلا عمرو بن مرة، وابن عون.
از راويان حديث كسى را نديدم كه در نقل روايات تدليس ( مخفى نمودن عيب در سند) نكرده باشد مگر عروه بن مره و ابن عون.
الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ)، مسند ابن الجعد، ج 1، ص 24، تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ &ndash; 1990م؛
النسائي، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، (متوفاى303هـ) ذكر المدلسين، ج 1، ص 59؛
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 22، ص 235، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5، ص 197، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) طبقات المدلسين، ج 1، ص 58، تحقيق: د. عاصم بن عبدالله القريوتي، ناشر: مكتبة المنار - عمان، الطبعة: الأولى، 1403هـ &ndash; 1983م و تهذيب التهذيب، ج 8، ص 89، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ &ndash; 1984م؛
العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، مغانى الأخيار، ج 3، ص 468.
ملا علي قارى در رد اين سخن كه مرسل صحابى مورد قبول نيست مى&zwnj;نويسد:
قلت: مرسل التابعي حجة عند الجمهور، فكيف مرسل من اختلف في صحة صحبته.
مرسل تابعي، نزد تمام دانشمندان حجت است؛ چه رسد به مرسل كسى كه در صحت صحابى بودن او اختلاف است.
القاري، علي بن سلطان محمد (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 9، ص 434، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
شمس الدين سخاوى در فتح المغيث مى&zwnj;نويسد:
صرح الحاكم في علومه بأن مشايخ الحديث لم يختلفوا أنه هو الذي يرويه المحدث بأسانيد متصلة إلى التابعي ثم يقول التابعي قال رسول الله ووافقه غيره على حكاية الاتفاق ( واحتج ) الإمام مالك هو ابن أنس في المشهور عنه ( وكذا ) الإمام أبو حنيفة ( النعمان ) بن ثابت وتابعوهما المقلدون لهما والمراد الجمهور من الطائفتين بل وجماعة من المحدثين والإمام أحمد في رواية حكاها النووي وابن القيم وابن كثير وغيرهم به أي بالمرسل ودانوا بمضمونه أي جعل كل واحد منهم ما هو عنده مرسل دينا يدين به في الأحكام وغيرها وحكاه النووي في شرح المهذب عن كثيرين من الفقهاء أو أكثرهم قال ونقله الغزالي عن الجماهير
وقال أبو داود في رسالته وأما المراسيل قفد كان أكثر العلماء يحتجون بها فيما مضى مثل سفيان الثوري ومالك والأوزاعي حتى جاء الشافعي رحمه الله فتكلم في ذلك وتابعه عليه أحمد وغيره انتهى.
حاكم در علومش تصريح مى&zwnj;كند كه مشايخ و بزرگان حديث اختلافى در اعتبار رواياتى كه محدث با سند متصل تا تابعى نقل مى&zwnj;كند سپس تابعى مى&zwnj;گويد رسول خدا فرمود ندارند.
در اين عدم اختلاف ديگران نيز او را همراهى كرده&zwnj;اند.
امام مالك بر اساس نقل مشهور از وى و همچنين ابوحنيفه و پيروان و مقلدان اين دو و گروهى از محدثان و امام احمد حنبل بنا بر نقلى كه نووى و ابن قيم و ابن كثير و ديگران دارند، به خبر مرسل تابعى اعتقاد داشته و در باب احكام و غير آن به آن استناد جسته اند.
أبو داوود در رساله&zwnj;اش گفته است: اكثر علما؛ همچون سفيان ثوري، امام مالك و اوزاعى به روايات مرسل احتجاج مى&zwnj;كنند تا زمان شافعى كه او اين مطلب را رد كرد و احمد بن حنبل و ديگران نيز از شافعى پيروى كردند.
السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج 1، ص 139، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.
سراج الدين انصارى مى&zwnj;نويسد:
ونقل الآمدي قبوله (مرسل التابعي) عن أحمد أيضا واختاره. وبالغ بعضهم فجعله أقوى من المسند لأنه إذا أسنده فقد وكل أمره إلى الناظر ولم يلتزم صحته.
وذهب ابن الحاجب إلى قبوله من أئمة النقل دون غيرهم وذهب عيسى بن أبان إلى قبول مراسيلهم ومراسيل تابعي التابعين وأئمة النقل مطلقا.
آمدى پذيرفته شدن اخبار مرسل تابعى را از طرف احمد حنبل نقل كرده و مى&zwnj;نويسد: بعضى مبالغه نموده و حتى آن را از مسند قويتر دانسته&zwnj;اند؛ زيرا هنگامى كه خبر با سند نقل شد صحت و سقم آن به خواننده واگذار مى&zwnj;شود و ناقل به صحت آن كارى ندارد؛ ولى ابن حاجب پذيرش مرسلات تابعى را به دانشمندان حديث محدود مى&zwnj;كند، و عيسى بن ابان فراتر از او و ديگران سخن گفته و معتقد است كه اخبار مرسل تابعى و كسى كه از تابعى نقل مى&zwnj;كند (اتباع التابعين) و تمام پيشوايان و بزرگان ناقل حديث، پذيرفته و مورد قبول است.
الأنصاري، سراج الدين عمر بن علي بن أحمد (متوفاي 804هـ)، المقنع في علوم الحديث، ج 1، ص 139 - 140، تحقيق: عبد الله بن يوسف الجديع، ناشر: دار فواز للنشر - السعودية، الطبعة: الأولى، 1413هـ .
جمال الدين قاسمى به نقل از قرافى مى&zwnj;نويسد:
قال القرافي في شرح التنقيح: &laquo;حجة الجواز أن سكوته عنه مع عدالة الساكت، وعلمه أن روايته يترتب عليها شرع عام، فيقتضى ذلك أنه ما سكت عنه إلا وقد جزم بعدالته؛ فسكوته كإخباره بعدالته، وهو لو زكاه عندنا، قبلنا تزكيته، وقبلنا روايته؛ فكذلك سكوته عنه، حتى قال بعضهم: إن المرسل أقوى من المسند بهذا الطريق، لأن المرسل قد تذمم الراوي وأخذه في ذمته عند الله تعالى وذلك يقتضى وثوقه بعدالته؛ وأما إذا أسند فقد فوض أخره للسامع، ينظر فيه، ولم يتذممه؛ فهذه الحالة أضعف من الإرسال&raquo; انتهى.
دليل حجيت خبر مرسل سكوت راويان و ناقلان در باره راوى خبر مرسل است، كه اين سكوت با توجه به عدالت شخص ساكت نشانه عدالت راوى و مقبول بودن اخبار اوست.
و چون شخص ساكت مى&zwnj;داند كه رواج چنين خبرى مبناى احكام شرعى خواهد شد، بنابراين سكوت او بايد بر اساس جزم و قطع به عدالت شخص راوى خبر مرسل باشد. اگر اين شخص راوى را توثيق مى&zwnj;كرد، توثيق او در نزد ما حجت بود و روايتش را قبول مى&zwnj;كرديم، سكوت او نيز چنين حالتى را دارد. حتى برخى گفته&zwnj;اند كه مرسل از مسند قوى تر است؛ زيرا كسى كه روايت را مرسل نقل مى&zwnj;كند، راوى را ضمانت كرده و وثاقت او را در نزد خدا به گردن گرفته است و اين اقتضا مى&zwnj;كند كه راوى موثق باشد، بر خلاف زمانى كه نام راوى را نقل مى&zwnj;كند كه در اين صورت وثاقت راوى را به عهده شنونده گذاشته است تا در باره او تحقيق كند و ضمانت او را نكرده است؛ پس اين حالت (اسناد) از ارسال ضعيف تر است.
القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي1332 هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج 1، ص 134، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.
اعتراف ابن عون و سليمان تيمي براي اثبات مطلب كفايت مى&zwnj;كند:
ثانياً: حتى اگر فرض كنيم كه سند در اين جا مقطوع باشد، بازهم ضررى به صحت استدلال به اين روايت نمى&zwnj;زند؛ زيرا همين اندازه كه شخصى از بزرگان اهل تسنن در قرن اول هجري؛ آن&zwnj;هم شخصى همانند ابن عون و سليمان تيمى به چنين مطلبى اعتراف كرده باشند، براى اثبات مطلب كفايت مى&zwnj;كند؛ حتى اگر خودشان شاهد ماجرا نيز نبوده باشند؛ چون امكان ندارد كه چنين اشخاصى به دروغ بگويند و يا از افراد دروغگو روايت نقل كرده باشند؛ زيرا طبق اعتقاد بزرگان اهل سنت، شك ابن عون از يقين ديگران برتر است:
وقال ابن المبارك ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون وقال شعبة شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره
ابن مبارك گفته: شخصى برتر از ابن عون نديدم، و شعبه گفته: شک ابن عون براى من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 6، ص 365، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
مزى نيز در تهذيب الكمال مى&zwnj;نويسد:
&nbsp;سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون.
عمر بن حبيب مى&zwnj;گويد: از عثمان بتى شنيدم كه گفت: چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردى مثل ابن عون نديده است.
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 15، ص 399، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ &ndash; 1980م.
بخارى در تاريخ كبير خود مى&zwnj;نويسد&zwnj;:
قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون.
عبدالله بن مبارک مى&zwnj;گويد: احدى را افضل از ابن عون نديدم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، التاريخ الكبير، ج 5، ص 512، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر.
در نتيجه بر فرض كه روايت منقطع و از گفته&zwnj;هاى خود ابن عون باشد، بازهم براى اثبات ادعاى ما كفايت مى&zwnj;كند.
نتيجه:
مسلمة بن محارب، مجهول نيست؛ چرا كه ابن حبان او را توثيق كرده است؛ ارسال ابن عون و سليمان تيمي، ضررى به حجيت روايت نمى&zwnj;زند؛ چرا كه اولاً: مرسل تابعى در نزد عالمان اهل سنت و ائمه اربعه آن&zwnj;ها حجت است؛ ثانياً: اعتراف بزرگانى از اهل سنت در قرن اول هجري؛ همچون ابن عون كه شك او از يقين بالاتر است، و سليمان تيمي، براى اثبات نظر شيعه كفايت مى&zwnj;كند.
&nbsp;

گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:02:44 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

